وبلاگ تخصصی تاریخ شناسی و ادیان پژوهی

این وبلاگ در مورد موضوعات و مباحث تاریخ عمومی جهان است.

وبلاگ تخصصی تاریخ شناسی و ادیان پژوهی

این وبلاگ در مورد موضوعات و مباحث تاریخ عمومی جهان است.

اقوام هزاره سوم تا هزاره اول پیش از میلاد مسیح علیه السلام

در هزاره های سوم، دوم و اول پیش از میلاد دامنه های شرقی، غربی و شمال سلسله جبال زاگرس و زاویه جنوب غربی ایران، یکی از مراکز مهم تجمع اقوام گوناگون بوده است که دارای نژادی مشترک، فرهنگ و تمدنی مشابه و با حکومت هایی کم و بیش مهم بوده اند که در رأس آنان حکومت عیلام قرار دارد. این نخستین حکومت ها از سویی پیوسته بین خود در حال کشمکش و به دست آوردن نیروی برتر و دست یابی به سرزمینی فراخ و یکپارچه بودند و از سویی دیگر، با همسایگان خود در «میان رودان» تا سوریه و شرق و جنوب شرقی شبه جزیره «آناتولی» و نیز ایران مرکزی در جنگ و گریز بودند.

به دنبال این نبردها و تماس های سیاسی، مبادلات بازرگانی و روابط  فرهنگی  و تمدنی  به گونه ای مداوم و چشمگیر برقرار شد که همین امر سبب رونق امور مادی و معنوی این حکومت ها بوده است. در سده های آغازین هزاره اول پیش از میلاد در بخش وسیعی از شمال، غرب، جنوب غربی و بخشی از جنوب فلات ایران، از اقوام و دولت هایی چون مانناها، «سکاها»، اورارتوها، کاسی ها، «عیلامی ها»، «سومری ها» و «پارس ها» یاد می شود که در جریان درگیری های منطقه غرب فلات ایران بین خود و یا با «آشوری ها»، به عنوان حکومت های منطقه ای و اقوام قدرتمند، حضوری فعال داشته اند. گوتی ها در کنار لولوبی ها، میتانی ها، «عیلامی ها» و «کاسی ها» از جمله ساکنان کهن فلات ایران به شمار می روند که نام و آثار آنان از هزاره سوم پیش از میلاد در منطقه موجود بوده است.

عمده این اقوام در منطقه هایی نه چندان وسیع و در مجاورت هم، هر یک در زیر چتر قدرت های سیاسی، قومی و قبیله ای خود، حکومت های محلی کوچک یا متوسطی را تشکیل داده بودند. افزون بر این، قدرت هایی چون «عیلامی ها»، «کاسی ها» و «میتانی ها» در طی دوران طولانی از توانمندی های فراوان سیاسی و تمدنی شکوفا نیز برخوردار بوده اند. «اورارتوها» نیز از حدود سده نهم پیش از میلاد به مدت نزدیک به سه ده توفیق یافتند که به مرحله ایجاد یک دولت مطرح با آثاری ارزشمند در منطقه برسند و با نیرویی چون «آشور» درگیر شوند.

برخی از اقوام یاد شده به یک دسته نژادی تعلق داشته و زبان ایشان نیز به هم وابسته بود. فشار مستمر حکومت های «میان رودان» که بیشتر به صورت پادشاهی های متمدن درآمده بودند، همه این اقوام را مجبور کرد که در یک زمان متحد شوند و از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترین و مقتدرترین دولت زمان در سده هفتم پیش از میلاد به نام دولت ماد پدیدار گردید.  

تاریخ ایران باستان

با تکوین و تکامل زندگی شهری، تقسیم کار، توسعه راه ها و ایجاد روابط بازرگانی، حکومت هایی در فلات ایران شکل گرفتند و از جنبه های گوناگون مادی و معنوی به سرعت رو به پیشرفت نهادند و تاریخ دنیای کهن را بوجود آوردند. این حکومت ها گاه هم زمان و در کنار یکدیگربه حیات سیاسی خود ادامه می دادند و گاه در جنگ و نبرد بودند که سرانجام زوال یکی و افزایش نیروی دیگری را به دنبال می داشت. بی شک این مخاصمات و درگیری ها در تقویت و گسترش تمدن و فرهنگ اقوام مختلف بسیار موثر بوده است همان گونه که در ایام صلح، داد و ستدهای بازرگانی نیز همین نقش را ایفا می کرده است.

با سرآمدن عمر دنیای عهد عتیق، مادها گام به سوی ایجاد دنیای جدیدی در شرق نهادند و از قدرت های مهم منطقه شدند؛ وسعت قلمرو آنان تقریباً سراسر فلات ایران را در بر گرفت و با مایه گرفتن از فرهنگ و تمدن موجود اقوام و حکومت های بومی و نهادن جوهر قومی در آن، فرهنگ و تمدنی را به جهان عرضه کردند که پیام های نو و بسیاری برای انتقال داشت. با توسعه قلمرو بر نیمی از"میان رودان"، به یکی از مراکز مهم سیاسی - فرهنگی منطقه دست یافتند و با توسعه طلبی های خود در شبه جزیره آناتولی، خود را با جهان یونانی رویارو ساختند. 

پس از سر آمدن روزگار مادها، پارسیان جای آنان را گرفتند؛ پارس ها بر سر خوانی که مادها گسترده بودند نشستند و آن را تکامل و توسعه دادند و سرانجام توانستند امپراتوری هخامنشی را به عنوان اولین امپراتوری جهانی به معنی واقعی کلمه برقرار کنند. برای اولین بار ساسر میان رودان با حکومت های بسیار مهم و کهن خود تحت تابعیت ایران  درآمد. گستره قلمرو شاهنشاهی هخامنشی را از سند تا نیل و از سیحون تا خلیج فارس تشکیل می داد که ملل و اقوام گوناگون با نژادها، تمدن ها و فرهنگ های خاص خود، تحت تابعیت یک حکومت درآمدند. شاهنشاهان هخامنشی از این نعمت سود فراوان جستند؛ همه را چه از جهت مادی و چه از جهت معنوی به خدمت گرفتند؛ در حالی که استقلال داخلی آنان را محترم و بر آنان ارزانی داشتند تا فرهنگی تخریب نشود.

هخامنشیان با سود جستن از همه امکانات مادی و معنوی ملل متمدن زمان که تحت سیطره داشتند و نهادن جوهر قومی و ملّی خود در آن، فرهنگ و تمدنی را به دنیا عرضه کردند که چون گستره قلمروشان تا آن زمان بی سابقه بود. ایشان بر مبنای شعارهای «قانون، عدالت و صداقت» و «آبادانی هر چه بیشتر» گستره عظیم و پهناور ایران را حفظ و حراست کردند؛ اما سرانجام عمر آنان نیز به سرآمد. این بار، جوانی مقدونی، کوهستان نشین، فاقد بنیه مالی، ولی با هدف دستیابی به ثروتی بیکران و شوکتی پر بها، به راه افتاد و دو قدرت رقیب یعنی ایران و یونان که هر دو خسته و فرسوده شده بودند، درهم نوردید و بدین ترتیب نظمی نو در جهان آن روز ایجاد شد.

احیای ایران، در دنبال هجوم اسکندر و مقدونیان او مدیون مساعی اشکانیان بود؛ دولت اشکانی که برپایی آن تنها حدود هشتاد سال با سقوط هخامنشیان فاصله داشت، امپراتوری ایرانیان را که در پارس و شوش و سرزمین ماد منقرض شده بود، این بار در پارت و استوا و دره اترک دوباره برپا کرد. در تشکیل شاهنشاهی پارت، مهرداد اول، امپراتوری اشکانیان را از نظر متصرفات ارضی تشکیل داد و مهرداد دوم، آن را تثبیت کرد و انتظام بخشید. مهرداد دوم ایران را به صورت قدرت جهانی درآورد؛ تماس های او با روم در مغرب و با چین در مشرق، اهمیت کشور و عظمت نقش او را در حیات سیاسی و اقتصادی دنیای آن روز نشان می دهد.

خاندان اشکانیان برای مدت بیش از چهار سده ب ایران و میان رودان و بخش های بزرگی از آسیا، آسیای صغیر و حواشی جاده ابریشم فرمانروایی کردند و در این مدت با فراز و نشیب های بسیار فراوان رو به رو شدند. دولت آنان پس از کسب استقلال با شتاب زیادی به جهانگشایی و برهم زدن معادلات سیاسی و نظامی منطقه پرداخت؛ رومیان را دچار گرفتاری های عمده کرد و بیش از نیمی از عمر خود را در جنگ با دولت روم سپری کرد. سرانجام و به سال 226 میلادی با کشته شدن اردوان پنجم به دست اردشیر بابکان، شاهنشاهی اشکانی انقراض یافت.

اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی در سال 226 میلادی در شهر تیسفون رسماً تاجگذاری کرد و شاهنشاه ایران خوانده شد. وجود تمرکز در حکومت، وحدت تمامی سرزمین های ایرانی و برقراری دین زرتشتی به عنوان کیش رسمی ایرانیان از وجوه ممیزه امپراتوری ساسانی می باشد. ظهور ساسانیان سرچشمه یک سلسله دگرگونی های سیاسی، اجتماعی، دینی و اقتصادی در حیات مردم ایران گردید. این دگرگونی ها به ویژه در زمینه مسائل دینی و ساختار سیاسی به سرعت خود را نمایان ساخت.

با استقرار خاندان ساسانی بر تخت سلطنت ایران، ساختار تازه ای از قدرت و حاکمیت در ایران شکل گرفت. این ساختار از ابتدا مبتنی بر اتحاد دین و دولت بود، اما در مدت بیش از چهار سده، فرمانروایی این خاندان همواره روند یکنواختی نداشت و ساختار قدرت و حاکمیت ایشان به سبب بروز رویداد های داخلی و خارجی در تحول و تطور بود. قدرت سلطنت زمانی به اوج می رسید که قدرت نجبا و روحانیان زرتشتی کاستی می گرفت و وقتی در نقطه ضعف بود که قدرت و حاکمیت در دست اشراف و موبدان قرار داشت.

به روزگار ساسانیان اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران دستخوش تغییر و تحول بود و این مسأله در شکل سازمان و تشکیلات حکومتی نیز تأثیر می گذاشت. دهقانان که نجبای درجه دوم محسوب می شدند و امور محلی را به ارث اداره می کردند، از زمان خسرو انوشیروان به بعد نقش مهم تری در مسائل کشوری یافتند و قدرت این طبقه تا پایان عهد ساسانی رو به فزونی بود. فرمانروایان محلی نیز که با برافتادن سلسله ملوک الطوایفی اشکانی، از جانب حکومت ساسانی برگزیده می شدند، پس از روزگار خسرو پرویز به سبب ضعف قدرت مرکزی فرصت یافتند تا در نقاطی از ایران، حکومت هایی موروثی ایجاد کنند. به هر حال ساسانیان با تشکیل یک نظام حکومتی منظم و ایجاد تشکیلات سیاسی و اداری نسبتاً پیچیده و بسامان، توانستند به تدریج با احیای قدرت و نفوذ ایران در دنیای آن روزگار، حتی تشکیلات حکومتی خود را سرمشق حکومت های پس از خویش قرار دهند.