مجموعه باستانی سیلک در حدود سه کیلومتری جنوب غربی کاشان و بر راه کاشان به فین قرار دارد که مشتمل بر دو تپه شمالی و جنوبی و دو گورستان «پیش از تاریخ» می باشد. در حفاری تپه سیلک آثاری متعلق به اواسط هزاره دوم پیش از میلاد در طبقه پنجم آن معروف به «گورستان A» و نیز آثاری متعلق به اوایل هزاره اول پیش از میلاد در طبقه ششم آن که به نام «گورستان B» مشهور می باشد، به دست آمده است.
از بررسی «گورستان B» سیلک چنین بر می آید که در این منطقه و در سده های دهم و نهم پیش از میلاد، اوضاع اجتماعی ثابتی وجود داشته است. با مطالعه اشیاء کشف شده و موضوع های مجسم شده، عادات و رسوم مردم این منطقه روشن شده است. هر چند در آن زمان استفاده از آهن معمول بوده اما در ساخت آثار فلزی، برنز و مس نیز به کار برده می شده است. سلاح جنگجویان و وسایل تزیین اسب ها از آهن و برنز ساخته شده است. زینت ها بیشتر از نقره و برنز بوده و به نظر می رسد که طلا را نمی شناخته اند. تزیینات این آثار بسیار ظریف بوده و دارای نقوش بسیار ساده ای می باشد.
سفال های به دست آمده از این گورها که تعدادشان هم بسیار است، دارای ویژگی های تازه ای از جمله استقامت خمیر، پخت کامل و رنگ مخصوص لعابی که روی آن را پوشانده است، می باشند. سبک نقوش و ترکیب و تعبیر موضوع ها که ارزش سمبلیک دارد (هر نقشی نشانه مفهومی ویژه است) و همچنین تشریفات تدفین نیز از آن جمله ویژگی ها می باشد.
ساختن مهرهای استوانه ای شکل به طور معمول تابع یکی از هنرهای اصلی همزمان خود بوده است. موضوع هایی که روی مهرهای استوانه ای شکل نقش می شد، همان هایی بود که بر روی ظروف سفالین نقش دار همزمان خود وجود داشت که شامل مواردی همچون مناظر شکار و جنگ جانوران می گردید.
باید یادآور شد که هنر اصلی فلات ایران در دو سده نخستین هزاره اول پیش از میلاد به بعد منحصر به نقاشی روی ظروف سفالین است، اما کمی بعد در شرایط جدید و تحت نفوذ هنر کشورهای مجاور، هنر فلزکاری جای هنر نقاشی روی سفال را می گیرد و هنر نقاشی روی سفال آرام آرام به کلی از میان می رود.
آثار باستانی ارزنده و عظیمی از دل مکان هایی مانند تپه حسنلو، تپه مارلیک، یانیک تپه، تپه زیویه، تپه حصار، تپه سیلک، خوروین و منطقه لرستان تاکنون کشف شده که مربوط به این دوران بوده و به خوبی نمایشگر وجود تمدنی بسیار غنی و پیشرفته از هنر و صنایع می باشد. ولی متأسفانه در این حفاری ها، مدارک مکتوبی از قبیل سنگ نبشته، کتیبه و یا لوحه هایی که بیان کننده چگونگی وضعیت تاریخی، سیاسی، اقتصادی این جماعات باشد، به دست نیامده است.
جای بسی شگفتی است در دورانی که منطقه جنوبی فلات ایران به ویژه پهنه کشور باستانی عیلام و مرکز آن دشت خوزستان، خط و کتابت از رواج چشمگیری برخوردار بوده و شمار زیادی سنگ نبشته و هزاران لوح گِلین کنده شده با خط میخی عیلامی در حفاری های این پهنه در مناطق باستانی شوش و هفت تپه به دست آمده است، چگونه بخش شمالی فلات ایران به کلی از این پدیده شگرف دنیای متمدن غافل مانده و هیچ گونه مدرک قابل توجهی که نشانگر رواج خط و کتابت باشد در حفاری های آن تاکنون به دست نیامده است.
با توجه به مدارک و شواهد باستان شناسی که در تمام شرق میانه و شرق نزدیک در حفاری های مختلف تاکنون به دست آمده است، پیشرفت گسترده صنایع فلزکاری به ویژه تولید انواع سلاح ها و آلات و ادوات مفرغی در ناحیه شمالی ایران در حدی بوده که فرآورده های صنعتی آن با شواهدی که در دست است، از شرق دریای مدیترانه تا درّه «سند» را زیر پوشش قرار داده است. حجم عظیم و گسترده داد و ستد و مبادله کالا به ویژه از هزاره دوم پیش از میلاد به بعد در این پهنه مسلماً استفاده از خط و کتابت را برای انجام ثبت و ضبط مبادلات ایجاب می کرده است. از این که تاکنون هیچ گونه شواهدی گواه بر استفاده از خط برای این گونه نیازها و یا ثبت دیگر وقایع به دست نیامده جای بسی شگفتی است. هرچند که بر روی تعداد کمی از مهرهای استوانه ای به دست آمده در برخی از حفاری های این ناحیه به ندرت حروف خط میخی دیده شده است.
به هر حال به علت دست نیافتن به مدارک مستند در این بخش گسترده از فلات ایران که شاید معلول وضع خاص اجتماعی و یا سیاسی در این دوران بوده باشد، از اوضاع تاریخی مناطق شمالی فلات آگاهی کافی وجود ندارد. هرچند که در مدارک تاریخی باقی مانده از کشورهای همجوار به ویژه آشوری ها، به طور جسته و گریخته ذکری از این نواحی در اوایل هزاره اول پیش از میلاد شده است، ولی این آگاهی به آن اندازه کافی نیست که بتواند وضع تاریخی فلات را در این دوران روشن نماید.
در سراسر ناحیه جنوب دریای خزر اقوام گوناگون بومی ساکن بودند که از میان آنها «کادوسی ها»، «گیل ها»، «تپورها» و «اَمردها / مردها» شهرت بیشتری داشته اند. نام «طبرستان» از واژه «تپور» اقتباس شده است و مرکز اصلی اقامت «تپورها» که به شجاعت مشهور بودند، در دامنه های شمالی دامغان بوده است. «اَمردها» در شهر آمل امروزی ساکن بوده اند و اسم این شهر نیز برگرفته از نام این اقوام می باشد.
قسمت های غربی گیلان، به ویژه بخش «تالش» مرکز استقرار «گیل ها» بود. ایشان مردمانی جنگجو بودند و به شیوه قبیله ای به ییلاق و قشلاق می پرداختند و از هزاره سوم پیش از میلاد دارای فرهنگ و تمدنی درخور توجه بودند. گورهای باستانی کشف شده در «تالش» متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد است که گستره این تمدن تا اوایل هزاره دوم پیش از میلاد نیز ادامه داشته است. اشیاء یافت شده در این منطقه نیز به مظاهر تمدنی شبه جزیره «آناتولی» شباهت دارد که این امر حاکی از وجود ارتباط بازرگانی و تخاصمات جنگی بین دو طرف می باشد.
در بین اقوام یاد شده، «کادوسی ها» نیرومند ترین و مهم ترین آنان به شمار می رفتند که در اوج رونق حیات سیاسی خود در سرزمین پهناوری مشتمل بر قسمت جنوب غربی دریای خزر تا ارمنستان و میتانی ساکن بوده اند. سوارکاران «کادوسی » در کوهستان ها با مهارت بسیار خوبی می جنگیدند و در پرتاب گرز نیز شهرت زیادی داشتند. هر چند که مادها پس از تشکیل حکومت خویش، در مطیع نمودن آنان موفق نبودند ولیکن در اتحادیه ای، از نیروی ایشان برای جنگ با سپاهیان «کورش» استفاده کردند. پس از انقراض حکومت «مادها»، سرانجام «کورش» توانست این اقوام را تحت تابعیت امپراتوری هخامنشی درآورد.
در آغاز هزاره اول پیش از میلاد، مخلوطی از طوایف قفقازی و آریایی به نام «ماننا» در جلگه جنوبی دریاچه ارومیه سکونت داشتند که برای نخستین بار در سده نهم پیش از میلاد در سالنامه های آشوری از ایشان نام برده شده است. بیشتر پژوهشگران معتقدند که «مانناها» شامل اتحادیه ای از اقوام منطقه بودند و خود نیز از گذشته جزئی از سازمان حکومتی لولوبی ها و گوتی ها را تشکیل می دادند. آنان با پیروزی بر دیگر اتحادیه های منطقه، دولت «مانناها» را پایه ریزی کردند و پایتخت ایشان شهر «ایزیرتو» در نزدیکی سقز کنونی بوده است. در سده هشتم پیش از میلاد دولت «مانناها» از حکومت های مقتدر منطقه محسوب می شد و از نواحی جنوب شرقی دریاچه ارومیه تا حدود جنوب غربی دریای خزر و از طرف غرب از حدود مراغه تا بوکان و سقز امروزی را تحت سلطه خود داشت.
آشوری ها در فرصت های مختلف برای غارت و چپاول به سرزمین «مانناها» یورش می بردند و در پی ویرانگری خود، جمعی را به اسارت می گرفتند. حضور صنعتگران و هنرمندان در میان این اسیران، غنیمتی گران بها برای آشوریان به شمار می رفت زیرا از وجود آنان در کار رونق شهرهای آشور و به ویژه «نینوا» بهره می جستند. با وجود پیوند های بسیار نزدیک فرهنگی بین «مانناها» و اورارتوها، بر سر گسترش منطقه زیر نفوذ سیاسی یکدیگر، بین آنان نیز درگیری هایی صورت می پذیرفت. در سده هفتم پیش از میلاد پس از شکست در جنگ با «آشور بانیپال»، سرزمین «مانناها» تحت سلطه آشور در آمده و بدین ترتیب حکومت ایشان منقرض می شود.
«مانناها» در خلق آثار هنری در زمینه معماری، فلزکاری، سفالگری و به ویژه آثار تزیینی طلا و آجرهای نقش دار، از هنر و اعتبار والایی برخوردار بودند. تا کنون از سه محل باستانی زیویه، حسنلو و «قلایچی» آثار با ارزشی که به نام «مانناها» شهرت دارد به دست آمده است. آثار هنری و پر ارزش کشف شده در «زیویه» و «حسنلو» از نظر نشان دادن پیشرفت های خیره کننده فرهنگ و تمدن فلات ایران در هزاره نخست پیش از میلاد دارای اهمیتی بنیادین هستند.
این مردمان ترکیبی از اقوام بومی آسیایی و گروه های مهاجر آریایی بودند که دولت آنان در حدود سده نهم پیش از میلاد با اتحاد شماری از این طایفه ها در شمال غربی نجد ایران واقع در کنار دریاچه «وان» و در محل کشور ارمنستان کنونی سامان گرفت. در دوره اوج قدرت، محدوده قلمرو ایشان از یک سو تا دریاچه «وان» و از سوی جنوب تا حوضه رودخانه های «دجله» و بخش بالایی «فرات» و گه گاه تا «ارومیه» امروزی نیز می رسید.
سرزمین «اورارتو» به سبب قرار گرفتن در کنار دریای سیاه و بر سر گذرگاه شرق به شبه جزیره «آناتولی»، همواره مورد دست اندازی و تهاجم حکومت های قدرتمند منطقه چون «آشور» بود. با وجود تحمل صدمات و خسارات فراوان از این تهاجمات، اوج عظمت این حکومت در هزاره اول پیش از میلاد است. «اورارتوها» حکومتی با اقتصاد و فرهنگ پیشرفته را تشکیل داده و دارای خط و زبان مخصوص به خود بودند.
منابع تاریخ «اورارتوها» در سنگ نبشته های آشوری از سال 859 پیش از میلاد به بعد به وفور یافت شده است. براساس این منابع «آرامه»، موسس سلسله پادشاهی «اورارتوها» در سده نهم پیش از میلاد می زیسته است. پادشاه «سارادوی اول» درباره بنای دیوارهای «توشپه» پایتخت اولیّه «اورارتوها»، سنگ نبشته هایی به زبان آشوری بر جای نهاده است. در این کتیبه ها، وی به شیوه شاهان آشور، خود را «شاه بزرگ»، «شاه مقتدر»، «شاه کائنات» و «شاه شاهان» لقب داده است. مهمترین فرمانروای ایشان «سارادوی دوم» بود که در زمان وی دامنه قلمرو این حکومت تا ناحیه ارومیه امروزی نیز کشیده شده بود.
از نیمه دوم سده هشتم پیش از میلاد به بعد که دولت «اورارتو» در اوج قدرت خود بود، بین «اورارتوها» و «آشوری ها» جنگ های مداومی بر سر تسلط بر همسایگان به وقوع می پیوست که گاه با پیروزی «اورارتوها» و گاه با پیروزی «آشوری ها» و ویرانی شهرها و پایتخت یکدیگر خاتمه می یافت. سرانجام در نیمه دوم هزاره اول پیش از میلاد، «آشور» که در اوج قدرت خود بود، توانست بر «اورارتو» دست یابد. سپس در اواخر این هزاره، هنگامی که مادها بر حکومت «آشور» تسلط یافتند، «اورارتو» نیز بخشی از ایالات ایران شد. از این زمان به بعد سرزمین «اورارتو» که به «ارمینیا» تبدیل شده بود، از جمله مهمترین ایالات شاهنشاهی ایران باستان شد.
در نزد «اورارتوها» شهرسازی اهمیت و پیشرفت بسیاری داشت که معماری، پل سازی، کانال کشی و باغ سازی از مشخصه های اصلی دوران ایشان می باشد. کشاورزی، صنعت و اقتصاد جامعه آنان نیز از رونق بسیار بهره مند بود و این امر «اورارتو» را در زُمره ممالک مهم در هزاره اول پیش از میلاد قرار داده است. ساکنان سرزمین «اورارتو» در شکل بخشیدن به هنر دوران «ماد» و هخامنشی، همچون دیگر اقوام ساکن فلات نقش موثری را بر عهده داشته اند.