این مردمان که در هزاره سوم پیش از میلاد در کوهپایه های زاگرس به سر می بردند، پس از گوتی ها و لولوبی ها مهم ترین قبیله بومی این منطقه به شمار می رفتند. محل اصلی سکونت آنان در ناحیه لرستان امروزی بوده است که به تدریج و با افزایش شمار افراد و نیروی قبیله، منطقه ای وسیع از دامنه های جنوب دریای خزر تا کردستان و کناره های غربی کویر مرکزی ایران را تحت قلمرو خویش درآوردند. قوم «کاسی» مقدمات تصرف «میان رودان» را از سده بیستم تا نیمه سده هیجدهم پیش از میلاد فراهم ساختند و سپس در سال 1741 پیش از میلاد پادشاه کاسی «گانداش»، دولت بابل را منقرض کرد و حکومتی را بنیان نهاد که مدت سه ربع یک سده بر «میان رودان» سلطنت کرد.
سرزمینی که امروزه بخشی از مازندران، سراسر گیلان، جنوب سلسله جبال البرز تا کناره های کویر مرکزی، آذربایجان، کردستان و لرستان را شامل می شود، تحت سیطره «کاسی ها» بوده است. به نظر می رسد واژه «کاسپین» که به عنوان نام دریای خزر در منابع کهن آمده است، نام شهر قزوین که معرّب «کاسپین» است و نام شهر کاشان از نام این اقوام گرفته شده باشد. در نوشته های آشوری از ایشان با نام «کاسی»، یاد شده است و شهر «هگمتانه» یا همدان پیش از عهد مادها را نیز «کار – کاسی» به معنی «شهر کاسیان» می نامیدند.
فرهنگ و تمدن «کاسی» در جهان عهد عتیق شهرت فراوان داشت و گنجینه های مفرغی که در لرستان و کرمانشاه و به ویژه در شهر هرسین یافت شده است، متعلق به آنان می باشد. این اشیاء اغلب از گورهای باستانی به دست آمده و تاریخ آنها از حدود 2700 پیش از میلاد به بعد است. در اوایل هزاره اول پیش از میلاد از اسب استفاده بیشتری می شده است و نمونه هایی از ارابه های اسبی و آلات مربوطه متعلق به آن دوران در کاوش های باستان شناسی یافت شده است. آن چه از مصنوعات فلزی و غیر فلزی دوره «کاسی» به دست آمده است، نمودار صنعت، هنر و فرهنگ پیشرفته و مهم این اقوام در این منطقه وسیع می باشد.
در هزاره سوم پیش از میلاد، در کوهپایه های شمال غربی زاگرس و در بخش بالایی رودهای «دجله» و «فرات»، قبایل «هوری» می زیستند که در محدوده وسیعی از «میان رودان» شمالی و جنوب شرقی سوریه و فلسطین تا ارمنستان پراکنده بودند. آمیزه ای از این قبایل بومی و مهاجران آریایی، حکومت «میتانی» را تشکیل دادند. کهن ترین سند منسوب به ایشان متعلق به اواخر هزاره سوم پیش از میلاد می باشد و آن نوشته ای از «تیشاری» پادشاه میتانی است که در شهر «ناوار» واقع در دره «دیاله» در مشرق رود «دجله» و در قلمرو آشور یافت شده است.
این مردمان در هزاره دوم پیش از میلاد در بخش غرب نجد ایران از موقعیت برجسته ای برخوردار بودند و در حدود نیمه این هزاره دولتی قدرتمند تشکیل دادند که از دریای مدیترانه تا کوه های غربی آذربایجان و زاگرس امتداد داشته است و بخش شمالی میان رودان را نیز بعداً به متصرفات خود اضافه کردند. از اواخر هزاره دوم پیش از میلاد گروه های آریایی در این منطقه نفوذ بیشتری یافتند و با بومیان در هم آمیختند و سرانجام نژاد آریایی بر آنان غلبه یافت.
میتانی ها نه فقط از نظر قدرت سیاسی و نظامی، بلکه از نظر سامان دهی اوضاع اجتماعی و تدوین قوانین نیز از موقعیت چشمگیری برخوردار بودند. نوشتارهای یافت شده در کاوش های باستانی از«یورگان تپه» واقع در جنوب غربی «کرکوک» درباره قوانین مربوط به زناشویی، بچه دار بودن یا نبودن، هِبه و واگذاری اموال، ارث و قوانین کیفری، مجازات ها و مذهب آنان، اطلاعات قابل توجهی را در اختیار قرار می دهد.
این مردمان در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد در شرق و شمال غربی منطقه آذربایجان و کردستان سکنی داشتند و منطقه وسیعی را در دامنه های شرقی زاگرس در تسلط خود داشته اند و در غرب کردستان و در شمال «میان رودان» تا منطقه «اربل» پیش رفته بودند. پادشاه معروف «گوتیان» در اوایل هزاره سوم پیش از میلاد به نام «انریداواریز»، است که تا جنوب «میان رودان» پیش رفته و «نیپور» شهر مقدس «سومریان» را نیز به تصرف درآورد و در آن جا کتیبه ای که به منزله فتح نامه بود از خود بر جای گذاشت. در این دوره، «گوتی ها» در منطقه به عنوان نیروی برتر محسوب می شدند و بابل را نیز در اختیار داشتند. گوتیان به استناد کتیبه های موجود، نخستین اقوامی بودند که بر «میان رودان» دست یافتند و حدود یک صد و بیست و پنج سال بر این سرزمین فرمان راندند و ولایات آباد این منطقه را به خون و آتش کشیدند. اینان مردمانی خشن و سنگدل بودند تا بدان حد که در کتیبه های جدیدتر، همه جا نامشان با لعنت و نفرین همراه است.
سرانجام در نیمه اول هزاره اول پیش از میلاد، «بابلی ها» از یک سو و «عیلامی ها» از سوی دیگر، «گوتی ها» را مورد تهدید و تعرض قرار دادند و شکست سختی بر آنان وارد کردند. «عیلامی ها» که در این زمان دارای قدرت برتر در جنوب غربی ایران بودند، از این شکست و ضعف «گوتی ها» سود جسته و قلمرو آنان را بر متصرفات خود افزودند و بدین ترتیب فرمانروایی «گوتی ها» پایان پذیرفت.
کهن ترین اثر بر جای مانده از «گوتی ها»، نقش برجسته معروف در صخره «شیخ خان» در بخش بالای رودخانه «دیاله» است. در این نقش، مردی با دامن مجسم شده است که دستاری بر سر و گردن، تبرزینی به کمر و کمانی در دست دارد و در زیر پای او دشمن مغلوب قرار دارد. ترکیب و موضوع این نقش، شباهت بسیار به نقش برجسته «آنوبانی نی» داشته و حدود زمانی آنها نیز نزدیک به هم تخمین زده شده است. از دیگر آثار مربوط به «گوتی ها»، سر مجسمه مفرغی بدست آمده در همدان است که آن را به یکی از شاهان «گوتی» در حدود سده های پایانی هزاره دوم پیش از میلاد نسبت داده اند.
این مردمان که اجداد تیره هایی از کُردان و لُرها محسوب شده اند، از نژاد آسیایی بودند. در گذشته دور در بخش وسیعی از کوهپایه های شرقی و غربی زاگرس، از بالای رود «دیاله» تا دریاچه ارومیه زندگی می کرده اند و کانون تجمع و حکومت ایشان در دره «شهر زور» نزدیک سلیمانیه بود. ایشان در زمان اوج قدرت خود در هزاره اول پیش از میلاد، بخشی از قلمرو اورارتوها را به تصرف خود درآوردند. حکومت «اورارتو» آنان را دشمن خود می دانست و از این رو این مردمان را «لولو» به معنی «بیگانه» می خواند که به این نام نیز شهرت یافتند.
کهن ترین سندی که در باب «لولوبی ها» در دست است سنگ نبشته «نارام سین» مشهور به «ستون پیروزی» است که در نیمه دوم هزاره سوم پیش از میلاد نوشته شده است. بر این ستون پادشاه آشور « نارام سین»، شرح لشکرکشی و پیروزی خود را بر «لولوبی ها» و گوتی ها و دیگر طوایف سواحل «دجله» و «دیاله» نوشته است. پروفسور دِمورگان معتقد است که «شوتروک ناهونته» پادشاه مقتدر عیلام در حدود سال 1200 پیش از میلاد پس از تصرف شهر «سیپ پار» نزدیک بابل، سنگ نبشته «نارام سین» را به دست آورده و به نشانه پیروزی آن را به شهر «شوش» پایتخت خود برده است و بر روی آن به خط عیلامی شرح پیروزی خود را افزوده است.
سند دیگری که از این دوره می شناسیم نقش و سنگ نبشته ای از«آنوبانی نی» شهریار لولوبی است که بر صخره های سر پل زهاب و بر کوه «هزار گریه» و بر ساحل چپ رود «حلوان» بر جای مانده است. در این نقش «آنوبانی نی» در حالی که پای چپ خود را بر سینه دشمن گذاشته است در برابر الهه «نی نی» ایستاده و به حالت احترام دست چپ خود را بر سینه نهاده است. الهه «نی نی» در دست راست حلقه سلطنت را به طرف شهریار لولوبی دراز کرده و با دست چپ سر طنابی را گرفته که بدان هشت اسیر بسته شده است. از این هشت اسیر دو تن پشت سر الهه و شش تن دیگر در ردیف زیر نقش، طناب بند شده اند. اسیران همه برهنه اند و دستهایشان از پشت بسته است. در سنگ نبشته این نقش که در گذشته خطوط آن بیشتر از امروز بوده، چنین آمده است : «آنوبانی نی پادشاه توانا پادشاه لولوبی نقش خود و الهه نی نی را در کوه پاتیر کنده است آن کس که این نقش و این لوح را محو کند به نفرین و لعنت آنو، آنونوم، بل، بلیت، رامان، ایشتار، سین، شمس و... گرفتار باد و نسل او بر باد رواد...».
از هزاره دوم پیش از میلاد، «لولوبی ها» به عنوان یک قدرت همواره با حکومت «آشور» در نبرد بوده اند و در کتیبه های آشوری از ناحیه حکمرانی ایشان با نام «زاموآ» یاد شده است. دکتر «اسپایزر» و پروفسور «اومستد» معتقدند که لولوبی ها نه تنها مالک «دشت زهاب»، «سلیمانیه» و «شهر زور» بوده اند، بلکه در سده های نوزدهم و هیجدهم پیش از میلاد فرمانروایان اشوری نیز از آنان بوده اند. در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد و در حدود 1100 پیش از میلاد سرزمین لولوبی ها مورد تاخت و تاز «نبوکد نصر» قرار گرفت و لولوبی ها اطاعت او را گردن نهادند.
یکی از فصول درخشان تاریخ ایران باستان، تاریخ عیلام است که در گذشته تقریباً به کلی از آن اطلاعی در دست نبوده و تنها در قالب نامی محو و دور از دسترس در تاریخ ایران کور سو می زده است. اما امروزه بسیاری از زوایای این تاریخ و تمدن درخشان آن، به کمک حفاری های مختلف باستان شناسی روشن شده است. حکومت عیلام که بنیان گذار نخستین سلسله های شاهی در تاریخ ایران می باشد در جنوب غربی ایران قرار داشت و در مدت سه هزاره سوم، دوم و اول پیش از میلاد، مهم ترین حکومت در فلات ایران و نیز از مهم ترین قدرت ها در منطقه محسوب می شد. دولت عیلام در زمان اوج عظمت خود، منطقه ای پهناور مشتمل بر خوزستان، ایلام، لرستان تا کناره های کویر مرکزی و سواحل خلیج فارس را تحت سیطره داشت. عیلامیان با همسایگان غربی خود، «بابل» و «آشور» در تماس بسیار نزدیک و همیشگی بوده اند و این تماس ها در زمانی به صورت دوستانه و گاه به صورت خصمانه بوده که در هر دو حال موجب مبادلات فرهنگی و نفوذ تمدنی بین طرفین بوده است.
عصر طلایی تمدن عیلامی در دوره شاهان «انشان» و «شوش» در حدود سال های 1300 تا 1100 پیش از میلاد بوده است. «اونتاش گال» از شاهان معروف نیمه اول هزاره اول پیش از میلاد، حکومت عیلامی را به عظمت بسیاری رسانید و کشور را با شهرهای جدید بیاراست و شهرهای کهن را بازسازی کرد. او در شهر «دور اونتاش» پرستشگاه بزرگ چغازنبیل را که امروزه بزرگ ترین و سالم ترین زیگورات بر جای مانده در ایران و «میان رودان» است، برای خدایان شوش و عیلام و به ویژه بزرگ ترین خدای عیلام به نام «اینشوشیناک» برپا ساخت. وی با پیدایش سستی در پادشاهی بابل در فاصله سال های 1235 – 1242 پیش از میلاد، بر«میان رودان» حمله برد و با غنیمت های بسیار به شوش بازگشت. در دوران بیست ساله پادشاهی «اونتاش گال»، سرزمین عیلام از انزوای تاریخی خود بیرون آمد و بار دیگر در پهنه سیاست منطقه حضوری فعال پیدا کرد.
عیلام در زمان سلطنت «شوتروک ناخونته اول» بین سال های 1207 – 1171 پیش از میلاد، به اوج قدرت خود رسید. وی با استفاده از زمان مناسب در سال 1160 پیش از میلاد بر «بابل» هجوم برد و پادشاه آنجا را برانداخت و پسر خویش «کوتیر ناخونته» را به عنوان جانشین انتخاب کرد. «شوتروک ناخونته» در بازگشت به وطن، انبوهی از غنیمت های جنگی مانند ستون قانون «حمورابی» و سنگ نبشته «نارام سین» را با خود به شوش آورد. پس از آن «کوتیر ناخونته » در سال 1157 پیش از میلاد، آخرین نماینده سلسله کاسی در «بابل» را دستگیر کرده و به همراه غنایم بسیاری از جمله پیکره خداوند «مردوک»، خدای ملّی «بابل» و پیکره های دیگر خدایان «میان رودان» به شوش مراجعت کرد.
پس از مرگ «کوتیر ناخونته» در حدود سال 1140 پیش از میلاد، برادرش «شیلهاک اینشوشیناک» که بی گمان بزرگ ترین پادشاه تاریخ عیلام بود، به قدرت رسید. دامنه فتوحات عیلام در این دوره گسترش یافت و در شمال تا ناحیه «دیاله» نفوذ کرده و به کرکوک رسید. تمام درّه دجله، قسمت بیشتر ساحل خلیج فارس و سلسله جبال زاگرس نیز تحت سلطه عیلامیان درآمد. تمامی ایران غربی که با الحاق سرزمین هایی در مغرب و جنوب زاگرس وسعت یافته بود، در این زمان متحد شده و نخستین شاهنشاهی تحت تسلط عیلام را تشکیل داد. کتیبه های فراوانی از این دوران بر جای مانده است که شامل شرح پیروزی ها و آبادانی های «شیلهاک اینشوشیناک» می باشد. وی هنگام نوسازی پرستشگاه های گوناگون، از شاهانی که برای ساخت و بازسازی این پرستشگاه ها کوشش کرده بودند، نام برده است و بدین ترتیب فهرست طویلی از پادشاهان گذشته عیلام به یادگار گذاشته است.
پس از مرگ وی، پسرش «هوتلودوش اینشوشیناک» به پادشاهی رسید. زمان فرمانروایی او مصادف با ظهور سلسله ای جدید در «بابل» بود که پادشاه آن «نبوکد نصر» طی حملاتی به خوزستان و شوش سرانجام «هوتلودوش اینشوشیناک» را شکست داد و با تصرف شوش، پیکره خداوند «مردوک» را فاتحانه به «بابل» بازگرداند. بدین ترتیب در آخرین سده از هزاره دوم پیش از میلاد، تاریخ عیلام یک باره با سکوت کاملی مواجه می شود که تا ظهور دوره «عیلامی نو»، کم و بیش حدود سه سده به درازا می کشد.
از نیمه سده هفتم پیش از میلاد، نبشته هایی از عیلامیان به دست آمده که نشان از پنج پادشاه در دوره «عیلامی نو» دارد. وقایع عمده این دوره را جنگ های مکرر عیلام با همسایه خویش «آشور» جهت برتری و سیادت بر یکدیگر، تشکیل می دهد. سرانجام در سال 645 پیش از میلاد «آشور بانیپال»، پادشاه آشور که «بابل» را فتح کرده بود، عیلام را نیز تحت تابعیت درآورد و شاه عیلام، «هومبان هلتش» را از سلطنت خلع کرد. در حدود سال 640 پیش از میلاد، عیلامیان در صدد به دست آوردن استقلال برآمدند که سپاه آشور شوش را به تصرف درآورد و افزون بر کشتار و غارت مردم توسط سپاهیان آشور، تمامی گنجینه ها و خزائن پادشاهان عیلام نیز به یغما رفته و نهایتاً به نینوا منتقل شد.
بدین ترتیب حکومت عیلامیان به وسیله آشور، رقیب سرسخت خود و به دنبال حمله ای ویرانگر از میان رفت و برای همیشه به نابودی کشانیده شد. این در حالی است که فرهنگ و تمدن عیلامی، پایه و مایه ساخته های دیگر حکومت های دوران پیش از اسلام در ایران گردید. عیلامیان در نگهداری، حفاظت، آبادانی و پیشرفت مرز و بوم خود ابتدا در دورانی بیش از دو هزار سال به صورتی مستقل به عنوان مرزبان اصلی کشور ایفای نقش کرده اند. سپس در اتحاد با ماد مبارزات سختی را علیه آشوریان جهت حفظ استقلال سرزمین خود انجام دادند و پس از آن نیز با اتحاد و پیوستن به امپراتوری هخامنشی، تمدن پیشرفته خود را برای اداره امور امپراتوری در اختیار ایشان قرار دادند.
خط و زبان عیلامی نه تنها جنبه بین المللی داشت، بلکه از چنان انسجامی برخوردار بود که هخامنشیان نیز در کتیبه ها، فرامین و نامه های خود از آن زبان و خط بهره گرفته اند. افزون بر الواح و کتیبه های فراوان، آثار بسیاری از انواع گوناگون مجسمه ها و پیکرک ها، ظروف و زیورآلات متعلق به دوره عیلامی یافت شده است. شماری از آثار معماری این دوره مشتمل بر کاخ ها و معابد نیز در کاوش های باستان شناسی به دست آمده است که حاکی از فرهنگ و هنر و تمدن پیشرفته ایشان می باشد. آجرهای لعاب دار رنگین که برای اولین بار در هزاره دوم پیش از میلاد ابداع شد، از جمله نمونه های هنر عیلامی است که برای تزیین دیوار کاخ ها، معابد و نقش برجسته ها به کار رفته و بعد ها الهام بخش هنر هخامنشی نیز گردیده است.
براساس حفاری های اخیر باستان شناسی، پادشاهی عیلام در دوران اوج عظمت خود نه تنها بخش بزرگی از فلات ایران را در قلمرو خویش داشته، بلکه بخش هایی از «میان رودان» و شرق ایران را نیز در تصرف داشته است. بدین ترتیب حدود متصرفات عیلام شامل بخش هایی از «میان رودان» در غرب، درّه رود سند در شرق، سواحل خلیج فارس در جنوب و نواحی اصفهان در شمال بوده است. لوحه های منقوش با خط عیلامی که در حفاری های «تپه یحیی» و «شهداد» در حوالی شهر کرمان و «شهر سوخته» در نزدیک زابل به دست آمده، میزان گسترش و دامنه نفوذ تمدن عیلامی در شرق ایران را به وضوح بیان می کند.